ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
شده که نسخهی درمانِ تو پاییز شود؟
زرد و نارنجی و قرمز به تو تجویز شود؟
سیب بر روی لبت میرسد امّا دانی...
قُرصِ درمانِ تو صد دانهی خونریز شود؟
بم و کرمان و دلت یزد کویری باشد...
قلبت امّا به یک آن ساکن تبریز شود؟
دو رِ می فایِ قدمهای تو اعجاز کند...
خش خش برگ نوایی طربانگیز شود؟
پُشت یک پنجره بنشینی و باران بزند...
پیکات از چِک چِکِ نابش پُرو لبریز شود؟
تو دمی خاطرهبازی بکنی با جرو جر...
ابرو بارانِ غمانگیز دلاویز شود؟
بروی کافه و تنها بنشینی امّا...
عشق از راه رسد مهر دلانگیز شود؟
اَبر بالایِ سَرت نقش ببندد, بپرد...
ناگهان بوسه به لبهای تو واریز شود؟
لَبِ فنجان, لَبِ فنجان, لَبِ فنجان و لَبَش...
لَبَش آرایهی تکرار و شِکَرریز شود؟
حُسنِ یوسف که زُلیخا به عمل آوردست...
غُنچهاش مست و شُکوفا شُده گُلریز شود؟
مجد پاییز برقص آمده با این غزلت
شده ارشاد بگوید به تو پرهیز شود؟
علیاکبر مجدراد