ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گفت ببین یادش روشن می دارد..
ببین خودش باشد روشن می شوم!!
که یادش همچو سراب و خودش دریاست
دریاب که ما:
بر سرآب دیده دریا زاشک وخون کرده ایم
کـســی ســوال میـکـند
بـه خـاطر چه زنده ای؟
و مـن بـرای زنــدگـی..
تـــــو را بهانه میکنم :)
*نیما یوشیج*
دلم یک باغ پُر نارنج...
دلم آرامشِ تُرد وُ لطیفِ صبحِ شالیزار...
دلم صبحی
سلامی
بوسهای
عشقی
نسیمی
عطرِ لبخندی
نوایِ دلکشِ تار و کمانچه
از مسیری دورتر حتی؛
دلم شعری سراسر دوستت دارم،
دلم دشتی پُر از آویشن و گل پونه
می خواهد...!
نیما_یوشیج
هرگز، منتظر فرداى خیالى نباش
سهمت را از شادى زندگى، همین امروز بگیر
فراموش نکن مقصد ، همیشه جایى در انتهاى مسیر نیست !
مقصد لذت بردن از قدمهاییست، که برمى داریم !
.
.
چایت را بنوش !
نگران فردا مباش
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها
(نیما یوشیج)