وعده ی انگور داد و شرابم داد

وعده ی انگور داد و شرابم داد
بحث می کرد و عذابم داد
صبح زود آب و جاروی دکان
جای پابگذاشت لقمه ای نانم داد
روز ها در پی هر مشتری
کاسه ی صبری پر و لبریزم داد
قیمت اجناس تا اوج کوه
آخرشب دروعده پاداشم داد
گفتم آزاد بگذرازاین مادینه گرگ

گرنه باید درسرچشمه تشنه جان داد

علی اکبری

چندین هزارم از شعر کوتاه

چندین هزارم از شعر کوتاه
لیک بیقرارم چون قصه کوتاه
کوهی بزرگم پژواک یک آه
اسرار عشقم کوتاه کوتاه

علی اکبری