آغوش فقط یک پیام بود

آغوش
فقط یک پیام بود
در سکوتِ سفیدِ ساعت‌ها

نسیم
از دیارِ تو
تنها یک اکنون آورد
صدایت
که مثل بخار
روی شیشه ی تلفن نقش بست
و محو شد

من
تشنه ی آن نفس‌های گرمی‌ام
که از لبانت می‌گفت
صبحت بخیر
و زمستان را می‌شکست

قلب
بی‌قرارِ ضربان‌های توست
بر پلک‌های پایین‌آمده ی شب
دلتنگی
پرچمی است سرخ
بر بامِ تنهاییِ من
که بوسه‌هایت را
فقط در خواب می‌بیند

دوستت دارم
گلوله‌ای برفی است
که از آسمانِ پیام‌هایت رها می‌شود
و پیش از رسیدن به دست‌هایم
ذوب می‌شود

آه…
چه آرامشِ غریبی است
که تو
فقط یک صدایی
از آن‌سوی برف‌ها
و من
هنوز تشنه‌تر از زمستان
برای شعله‌ای که هرگز
آغوش مرا نمی‌سوزاند
فقط روشنش می‌دارد

حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد