| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
آغوش
فقط یک پیام بود
در سکوتِ سفیدِ ساعتها
نسیم
از دیارِ تو
تنها یک اکنون آورد
صدایت
که مثل بخار
روی شیشه ی تلفن نقش بست
و محو شد
من
تشنه ی آن نفسهای گرمیام
که از لبانت میگفت
صبحت بخیر
و زمستان را میشکست
قلب
بیقرارِ ضربانهای توست
بر پلکهای پایینآمده ی شب
دلتنگی
پرچمی است سرخ
بر بامِ تنهاییِ من
که بوسههایت را
فقط در خواب میبیند
دوستت دارم
گلولهای برفی است
که از آسمانِ پیامهایت رها میشود
و پیش از رسیدن به دستهایم
ذوب میشود
آه…
چه آرامشِ غریبی است
که تو
فقط یک صدایی
از آنسوی برفها
و من
هنوز تشنهتر از زمستان
برای شعلهای که هرگز
آغوش مرا نمیسوزاند
فقط روشنش میدارد
حسین گودرزی