به پیش من اینگونه جان راه مرو

به پیش من اینگونه جان راه مرو
باد به غبغب مینداز . با جاه مرو
در درون سینه کمی آرام بگیر
ساکت باش . از شب تارم ای ماه مرو
گیسوانت به جنگ با این دل آمدند
سینه ی مرا تو خود باش . جان پناه مرو
من در تب عشق تو می سوزم همچنان
از پیشم ای رفیق نیمه راه مرو
حجم درد مرا چشمان تو می داند
چشمی که کرده مرا کافر و گمراه. مرو
دست مرا بگیر بیا با هم برویم
از این کوچه پس کوچه های بی راه مرو
سپیده دمید و پگاه نزدیکیست
سمت خانه ی ابلیس رو سیاه مرو
ای یوسف افتاد ه به قعر چاه عشق
بی اذن خدای خود سر هر چاه مرو
سوخته ام از فراق تو در آتش عشق
نمانده از من جز خاکستری . جز آه مرو
گناه من دل سوخته گردن توست
مکن تبرئه خود را . بی گناه مرو
بی تو مرا جانا . جهان چو زندان است
مینداز مرا در این غم جانکاه مرو
تو گمراه می کنی مرا با قشنگیت
از کوچه پس کوچه ها برو . از راه مرو
با تو این دلم چه خلوتی گزیده است
از پیش من ای ماه . تو به دلخواه مرو


نادر خدابنده لویی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد