| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دلم چو شمع، به سودای بوسهاش پر زد
به شوقِ بوسهی او، بالِ جانم آذر زد
به لب نهاد لبم را، ولی نچشیدم باز
که بخت، پرده زِ دیدارِ او به خنجر زد
زِ دوریاش دلِ من، شعلهور شد از حسرت
که آهِ سوختهدلی جهان به مهتر زد
به هر نسیم، سراغش زِ کوچه میگیرم
که باد، بوی لبش را به جانِ دفتر زد
به خواب، آمد و لبخند زد، نچیدم باز
که خواب، وعدهی دیدار را به محشر زد
به بوسهای که نداد و دلم گرفت از او
دلم هزار مرتبه نالههای دیگر زد
قمار کردم و دل را نهادمش به رهش
که عشق، هرچه که دارد، به پای دلتر زد
به چشمِ مستِ تو سوگند، جان دهم به رضات
که دل، به پای تو افتاد و ترکِ باور زد
بیا و بوسه بده، جانِ خستهام را گیر
که این دل از غمِ دوری، به سینه خنجر زد
تو را نداد به من، روزگارِ بیرحمی
ولی نگاهِ تو در من، هزار گوهر زد
اگرچه فاصلهها بین ما حصار شدند
دلم هنوز به عشقت، هزار لشکر زد
حمیدرضا خواجه