| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
اگر در خاموشیات،
دستهایم
چون پرندهای گمشده
در مه
به سوی تو کشیده میشوند،
بیصدا،
بیپناه،
مرا ببخش.
نامم فرو ریخته است؛
نخِ گمشدهای
در بافتِ خاطره،
که هر شب
از تاریکی عبور میکند
بیآنکه دوخته شود.
در آینهای
که هر صبح از غبار میرهانی،
این منم،
آهی کمرنگ
بر لطافت انگشتانت.
بر سکوتِ شیشه،
در صدای ساعت
که هر شب
بیتو میگذرد،
من نبودنم را
با ریتم نفسهای تو
مینویسم.
در گلدانی
که برگهایش را نمیچینی،
من خمیدهام،
اما هنوز
در خاکِ نگاهت
ریشه دارم.
مرا ببخش
اگر نبودنم
چون چتری خاموش
در بادِ بیپناهی
لرزید،
نه باز شد،
نه پناه داد،
فقط
از کنار بارانِ تو
گذشت…
اگر حضوریام
چنان نزدیک است
که نبودنم را
باور نمیکنی،
مرا ببخش.
وقتی بیدلیل
به پنجره خیره میشوی،
آنجا منم؛
نه رویا،
نسیمیام
که پرده را میجنباند
بیآنکه دیده شود.
گاهی
در حافظهی باد
نامم را گم میکنی،
و من
در برگِ افتادهای
که زیر پا خرد میشود،
به تو میاندیشم،
مرا ببخش.
در انتهای سکوت،
تمام نبودنم
با تو نفس میکشد.
آنجا که باد
نام مرا در تاریکی
آرام میلرزاند،
و تو، بیآنکه بمانی،
هر شب
از کنار خاطرهام
عبور میکنی…
تورج آریا