من به چشم خود دیدم

من به چشم خود دیدم
که آهویی از این دشت به بی راهی رمید
بی پناه بود
زیر لب میگفت
الهی نفسی بیشتر آرزویی در من دمید
فرزندی در انتظار دارم و امیدی
نگفتی از تو حرکت از من برکت؟
چطور پس بریدی؟
آنچنان من دویدم
که هرگز نرسیدم
از نبرد تو
خشمگین م
بسیارانی
فرزند زنده ماند و بی پناه
منم آهویی همیشه رمیده و آهوان چشم در راه
میبینم،میبینم
هیچکس هنوز به مقصدش نرسید
و شکار پشت شکار
میشویم طعمه ی شغال و کفتار

نه به پایان رسیدیم
و نه به قله ای که پایانش فرار بود و این قرار؟

حاتم محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد