ساقیا از عطش تشنه لبان حرمت پیمانه شکست

ساقیا از عطش تشنه لبان حرمت پیمانه شکست
جوشش از آب فرات زان دل ریحانه شکست

دست عباس قلم تا که به مشک چنگ زند
چشم براه دخت جگر پاره چه جانانه شکست

بن دندان شکنند بیخبران زانکه تو سقا شده ای
سنگ بر قرص قمر شوکت میخانه شکست


ای دل اندر خم میدان چه شود تاخت زنی؟
تیرک بی خردان حلق سه پروانه شکست

ساقیا ماه بنی هاشمی و آب که شرمنده توست
نکند قلب تو را سنگ دل خاصم بیگانه شکست ؟

مهر زهرا بود این شط که پر از جوش و خروش
علقمه خون شده و سینه ی دردانه شکست

گودی قتله گه و دشنه به رگ دون صفتان
از قفا شمر بریده سر آن ساغر مستانه شکست

کیست از خار مغیلان مرکبی ساز کند بهر طفیل؟
آه از اشک یتیم ظلمت این منزل ویرانه شکست


افروز ابراهیمی افرا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.