آمدم تا جان فدایت کرده باشم دلبرم....

آمدم تا جان فدایت کرده باشم دلبرم....

سرمه چشم،خاک پایت کرده باشم دلبرم...

امدم در راه عشقت از سر و جان بگذرم....

جان فشانی ها برایت کرده باشم دلبرم....

آدمی را تشنه ی چشم سیاهت میکنم...

تا که ار عالم جدایت کرده باشم دلبرم....

هر کجایی که روم از عاشقی دَم میزنم....

تا که از عشقت روایت کرده باشم دلبرم...

گو به سلطان تا برایت هرچه خواهی آن کنم...

از تَه دل.. جان صدایت کرده باشم دلبرم...


رسول مجیری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.