کسی نمیفهمد مرا

کسی نمیفهمد مرا
اسرار من با هیچ کس خوش نیست
که میداند ؟که میفهمد؟
که من گرفتار چه گشتم،
اینچنین
احوال من خوش نیست
تنم تنگ و دلم تنگ و تمام جغرافیای عالمم
تنگ است
که دریایی اگر بارم
مرا بعد از گریستن هم
کمی یا ذره ای در حال من
خوش نیست
کجا باید بیابم حال خویشتن را؟
کجا باید بگویم درد من از چیست ؟
که احوالات اطرافم و آدم‌های آن
خوش نیست
برای جمع عاشقها
نشان باشد میان ما
همین شعرم،
همانکه می‌رسد بر منزل مقصود
غمی شیرین نگه دارد
که حال بی غمی خوش نیست
و دنیایی که لبخندش به روی ما اسیران
از نهان، خوش نیست
دلم خوش نیست،سرم خوش نیست،
تمام اجزای من خوش نیست
که انگار در نهان من
از این اسرار پر غصه
خدا هم در ضمیر من
شبیه روح من خوش نیست

نادر داوری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.