قلبم تشنه ی سراب بودنت

قلبم تشنه ی سراب بودنت
ودستانم مسکین لمس سایه ات
وچشمانم چون آینه در حسرت دیدن قامتت
تودریاد من نیستی
میانه ی جان منی
هرچند جهان کوچکم پرشده
از دل شکشتن های
مکررتو


لعیا قیاثی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.