حیف است که در مطلع شعرم تو نباشی

حیف است که در مطلع شعرم تو نباشی
ای دور نمای تو گل وترمه و کاشی

وقتش شده ای عشق که با چشم غزلپاش
بر خاک غزل خیز دلم شعر بپاشی

با برق دو چشمان پر از شعر و نجیبت
الماس دلم را به نگاهی بتراشی

ای حسن خبرهای دو عالم خبر تو
من خسته ام از اینهمه اخبار و حواشی


ای آس دل و فاتح هر صحنه شطرنج
تو حاکم شاهانه بی حرف و تلاشی

برگرد و بیا دست و قلم منتظر توست
حیف است که در مقطع شعرم تو نباشی

مهساپارسا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.