اینروزها تو را لبریزم

اینروزها
تو را لبریزم
فرصت مهربانی ات را به انتظار
و کلمات
در جای خالی تو
فریبم میدهند
مست دراین هزارتوی تغزل
بر سر هر واژه
پاهای تو را میپوشم
دستهای تو را می نوشم
در زمزمه ی رویای نبوسیده
ادامه ی رنگهایت میشوم
و دوباره شعر
این پیراهن تنگ خشک
در تشنگی لبهایم
دریا دریا میشود.....


مستانه دادگر

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.