به اسم کوچک که صدایم میزنی

به اسم کوچک که صدایم میزنی
بهشت میشود تمام کاشانه ام
از شادمانی چهره ام
پنجره بی اختیارباز میشود
سمت بابونه های زرد و سفید شکفته شده
در باغچه ی حیاط خانه ام
دقیقه های غم ارام وبی تب وتاب
سفر میکنند به دلنشین ترین لحظه ها
نمی دانم نگاه ملتمسانه ی من به دهانت
برای شنیدن دوباره ی اسمم از زبانت
جزو غمگین ترین نگاه هاست یا شادترین
خودت برایم بگو
کی دوباره به نام کوچک میخوانی ام .

لعیا قیاثی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.