نه نمیتوانم فراموشت کنم

نه
نمیتوانم فراموشت کنم
زخم‌های من
بی حضور تو !
از تسکین سر باز می‌زنند
تو ...
تک صورتی ازلی
بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه تابستانی
که گندم زاران رسیده
در قدوم تو خم میشوند
نه نمیتوانم
نمیخواهم فراموشت کنم.

شمس لنگرودی

smile смайлики смайлы

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.