ویران شدم،ویران شدم،از این همه دلبستگی

ویران شدم،ویران شدم،از این همه دلبستگی
شیدا شدم،شیدا شدم،دردم شده وابستگی

از لحظه ی دیدارمان،من در تو زندانی شدم
فکرم شدی،خوابم شدی،مملو شدم ازخستگی

شبگردم ازوقتی که تسخیرَت شدم با یک نگاه
حالا دگر حالات من،دارد به حالت بستگی

وقتی که می بینم تو را،نادیده میگیری مرا
عشقی که دارد ظاهرا،از یک طرف پیوستگی!

باعث شدی در دیده ام،غوغا کند بارندگی
در تار و در پودم تماما حس شود بُگسستگی

قلبی که درگیرت شده،اینگونه که زخمی شده
قبلی نخواهد شد دگر،از شدت بشکستگی

اصلا نبوده دست من،آغاز این شوریدگی
اما دگر باید دهَم،پایان به این دل خستگی


گفتن ندارد این ولی،تصمیم من آسان نبود
باعث شدی ویران شوم،از این همه دلبستگی

یاسر رحیمی خواه

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد