من در انتظارِ لحظه لحظه باتو بودنم

من در انتظارِ لحظه لحظه باتو بودنم
به سانِ قطره
چون رها شود
به انتظارِ رودِ جاریم
به انتظارِ موج ها
به انتظارِ ساحلِ نیاز ها
به هر طرف که رو کنم
به هر کجا که سر کشم
تورا
به نقش می زنم
تو را
که اوجِ هر نگاه می شوی
تورا
که بی نهایتی
به هر شکفتنی
طراوتی
تورا
به انتظارِ دیدنم
به سانِ یک پرنده
چون رها شود
رها شوم
ز قید ها
ز بند ها
درآسمانِ عشقِ تو
چنان خیال می شوم
که خود
زِ یاد می برم
به اوج
می رسم
به ساحلِ نیاز می رسم
تو می شوم
زِ شوقِ دیدنت
شراره می شوم
به آتش اندرم
اگر که سوزدم
ز خاکِ داغِ خود
دوباره زنده می شوم
زِ سایه می رهم
دو باره زاده می شوم
به نور هر ستاره ای
تورا به نقش می زنم
نگار می شوی
زِ هر ستاره ای
مرا نگاه می شوی
به پرده یک طلوعِ تازه می دهی
سحر رسیده پشتِ در
بیا ، بیا
که من
به انتظارِ لحظه لحظه باتو بودنم


جمشید أحیا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد