| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
های و های
هوی و هوی
نعره ی سپید موی،
پیر باد
سیلی پیاپی،
هبه میکند،
بر رُخَش
عاریان شاخساران.
سپیدِ سهمگین!
ای کفندوزِ رؤیاهای فراموش!
بر پیشانیِ یخزده ی پنجرهها،
نقشِ گناه میکشی!
و مَثَلهای مُردهی برف
بر لبِ بام ها میخوانی…
خون کهن زمین،
بهمن
به یاد آر،
که در خواب سنگین متقیان،
چه زهرها نمی خیزد؟
و در پناه پوشینه ی سفیدت،
با خوش خیالی
و حتی
آسودگی خیال
کَپَکْ گونِ نقره ای!
بر وجدان آرام شان می دود،
غفلتی شیرین و هراس آور،
رخوت گون،
کرختی شهدآگین گناهی سنگین.
ولی...
فردا،
با اولین نفس گرم خورشید،
این پرده خواهد گریست،
و شهر،
بار دیگر،
با چهره ای خیس و عریان
بر خواهد خاست...
مهدی مصری زاده