ای بانوی ماهتاب‌های زخمی!

ای بانوی ماهتاب‌های زخمی!
شکوهِ بدن‌ت را با دستانِ کورِ شب تقسیم مکن.
من با زمزمه‌ی امواج
به ساحلِ وجودت پناه آورده‌ام.
بگذار دهانم کشتی‌ای باشد
بر دریایِ شورِ نافِ تو.
در این سفرِ بی‌بازگشت،
هر بوسه جزیره‌ای ناشناخته است
و هر آغوش، آسمانی است
که ستارگانش از نفس‌های ما زاده می‌شوند.

حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد