کاش کسی باشد

کاش کسی باشد
سکوت مرا لحظه‌ای
قرض بگیرد،
و در دل شب‌های بی‌پناه
با واژه‌هایش
برایم پناه بسازد.

کاش دستی
میان این تردیدها
نفس بکشد،
حرفی بزند،
که نه فریاد باشد
نه فراموشی.

کاش نگاهی
جای خالی‌ام را بلد باشد،
بداند سکوت
گاهی صدای بلند
بی‌کسی‌ست.

و دلش بلرزد،
همان‌قدر
که دل من
هر بار...
که هیچ‌کس نبود.

داود شجاعی نیا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد