| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شفا ز اوست همانی، که بخشش است طریقت
به مدح باش همانی، که خود نکوست به غایت
هزار قافیه باید، ز نوگلان و غرایب
حصار جمله برون رو بشو ورای حکایت
دلا تو گرچه اسیری به سیم و نافه خوش بوی
به بندگی همو مان، همان که شاه قیامت
ز شمع جمع مریدان، بگیر آنچه نصیب است
سوار بادیه خوشتر، ز جمع کاخ و ضیافت
به روز وصل حبایب، تو گر ز باده شدی مست
به سرخوشی ز همو مان، همان که راز طبیعت
به دور از نفَس آن، که یار، بنده نباشد
صفای دل تو بجوی و بمان به راه حقیقت
ز مُفتیان و مدایح بهوش و نیک نظر کن
وفای خرقه بپرور، مرائیان به صیانت
دلا تو گرچه طبیبی، هموست آنکه طبیب است
رقیبِ دار ندارد، تو رو به ثنا و ارادت
نوگلان و غرایب : الفاظ و و توصیفات بدیع و جدید
سوار بادیه: اسب سواری کردن در صحرا
حسین گودرزی