شفا ز اوست همانی، که بخشش است طریقت

شفا ز اوست همانی، که بخشش است طریقت
به مدح باش همانی، که خود نکوست به غایت

هزار قافیه باید، ز نوگلان و غرایب
حصار جمله برون رو بشو ورای حکایت

دلا تو گرچه اسیری به سیم و نافه خوش بوی
به بندگی همو مان، همان که شاه قیامت

ز شمع جمع مریدان، بگیر آنچه نصیب است
سوار بادیه خوشتر، ز جمع کاخ و ضیافت

به روز وصل حبایب، تو گر ز باده شدی مست
به سرخوشی ز همو مان، همان که راز طبیعت

به دور از نفَس آن، که یار، بنده نباشد
صفای دل تو بجوی و بمان به راه حقیقت

ز مُفتیان و مدایح بهوش و نیک نظر کن
وفای خرقه بپرور، مرائیان به صیانت

دلا تو گرچه طبیبی، هموست آنکه طبیب است
رقیبِ دار ندارد، تو رو به ثنا و ارادت

نوگلان و غرایب : الفاظ و و توصیفات بدیع و جدید
سوار بادیه: اسب سواری کردن در صحرا


حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد