در نگاهِ تو

در نگاهِ تو
معنایِ تماس، بی‌کلام می‌شکَفت
چون نخستین نور
بر پیکرِ خیسِ پنجره

من
تشنه ی آن نَفَسِ بودم
که بر شیشه نقش می‌بَست
و تو بی‌خبر
طلوعِ گرمِ مژه‌هایت را
بر پوستِ سردِ فَصل می‌ریختی


دوستت دارم
گِردِیِ یک سیبِ ناتمام است
در کفِ باغِ خیال
و من
در هر گاز
طعمِ قُطبی را می‌چشیدم
که تو
نقشه‌اش را هرگز نکشیدی

حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد