ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من درخرابه بی کس و تنها و حیرانم
دور از عزیزانم
دلتنگ بابا گشته و دلتنگ خوبانم
دور از عزیزانم
من بی برادرگشته ام، بی یار ویاور گشته ام
غمگین و گریانم
دور از عزیزانم
خار مغیلان برده تاب، قلبم شده از غم کباب
غمگین یارانم
دور از عزیزانم
شامی چه آرد بر سرم، گشته یتیمی باورم
کو ماه تابانم
دور از عزیزانم
از کوفه تا بازار شام، با سنگ و چوب و ازدحام
بر لب رسید جانم
دور از عزیزانم
عمه ببین گریان شدم، آشفته در زندان شدم
بی تاب جانانم
دور از عزیزانم
کو اصغر و کو اکبرم، کو آن یل نام آورم
کو شیر میدانم
دور از عزیزانم
اصغراسلامی مشکنانی
پشت اون پنجره ی خونه ی غم ، یه دلی برای تو پر میکشه
یه دلی که بی قراره شب و روز ، توی قلب آسمون سر میکشه
یه جایی هست که اسیر غم شده ، همیشه از غصه فریاد میزنه
گاهی پشت نرده ها گریه کنون ، داره از جدایی ها داد میزنه
توی اون زندونی که دل اسیره ، دیو تاریکی و جهل رها شده
میون اونهمه آرزوی خوب ، دله من به غصه مبتلا شده
منو تو باید باهم رها بشیم ، بریم و رها تو قصه ها بشیم
بجای حسرت و زندونی شدن ، پادشاه توی قصه ها بشیم
همیشه دست به دعا میشم و من ، رو به قبله ی نگاهت میشینم
اونقدر با عکس تو حرف میزنم ، تا ابد من چشم به راهت می شینم
بیا که طاقت دل سر اومده ، دیگه بی تاب نگاه تو شده
غم و غصه داره دلتنگ شده باز ، دوباره اون چشم به راه تو شده
دیگه وقتشه که فریاد بزنیم بریم و با همدیگه فدا بشیم
مثل کفترای چاهی من و تو بریم و با ابرها هم صدا بشیم
اصغراسلامی مشکنانی