می شناسی ازبهارگان

می شناسی ازبهارگان
__ سبز را
پرنده را
__که آشیانه کرده
___لابلای شاخه ها
و ..... می شناسی
__آبِ جاری گذرنهاده برچمن
___به سبز ها
____به سبزه ها
به سبزه زار نقش بسته
__ازگل بنفشه
___هربنفش را
سرخ را
شقایق چمیده برکمر
__کرانه تا کرانه
___پشته پشته
هرطرف نگاه می کنی
__گلِ بنفش وزردوسرخِ سنبل
___ازمیان سبزه ها
____کشیده سر
و می شناسی
__آن کبوتری
___که می پرد
____زِ آشیان
تو ـــ کوه را
توــــ دشت را
توسبزه های سبز را
به نقش نقشِ هرقلم
__کشیده ای
و می شناسی
__آن نگاه را
___که برقلم
____نشانه می رود
خطی که می کشی
به رنگ های بسته برمیان بوم ها
__نگاه
___می شود
و می شناسی
__آن دلی
که در میان سینه
__می تپد
___برای تو
برای هر نگاه تو
__که می دود
____بروی سبز سبزه ها
من از میان سبزِ سبزه زار تو
گذارِ هرقدم
__که می زنی
لبی کشیده ام
__به نقش بوسه
___برغبارِپای تو
و می شناسی
__آن بهار را
___که سبز
____می شود
وسبزه های سبز را
وآن بنفشه را
__که درکنارجوی
___باز می شود
تو باقلم
__زِ شهرِ شب
___گذشته ای
سحر که می رسد
تو
__عشق را
___نشانده ای
____به هر ورق
و نقش
__می زنی
تویی
__بهارِ من
تویی
__نگاه من
و می شناسی
__آن درخت سبز را
___بهار را


جمشید أحیا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد