هر که دردِ عشق دارد، لاجرم مجنون نباشد

هر که دردِ عشق دارد، لاجرم مجنون نباشد
هر که بر بیداد خیزد، خائن و ملعون نباشد

گر کسی بر حالِ ملت، ناله‌ی مسکین نماید
نامِ او دشمن نهادن جز غمِ افزون نباشد

دردِ مردم را شنیدن، پندِ آن پیرِ خِرَد بود
هر که گوشِ جان سپارد، آن دگر محزون نباشد

آن‌که خاموشی گزیند، در حضورِ ظلمِ دوران
با همه ایمان که دارد، او مصون از خون نباشد

هر که فریادِ مخالف برکشد بر ناثوابان
پاسخش دشنام گردد، گر که او همگون نباشد

پُست‌ها را می‌سپارند از رهِ نازِ سفارش
جاودان گردد در این ره، گر ز آن بیرون نباشد

مملکت قَحط‌الرِّجال است، حلقه‌ای بسته به تعداد
نیست در دامانِ قدرت، گر کسی هم‌خون نباشد

ثروتِ بی‌انتها را گر سپاری دستِ ناحق
گر بر او سهمی نباشد، دیگرش مدیون نباشد

نفت و معدن، رود و جنگل جمله نعمت‌ها اعطا شد
جمله نعمت‌ها تمام‌اند، سفره‌ها موزون نباشد

اردلان ،سودی ندارد گر نگویی درد مردم
بابِ نو گویم بدین‌سان، از خِرَد بیرون نباشد


سید اردلان رﺋﯿﺴﯽ

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد