در آشکارای پنهانِ اکنونِ بی‌کران

در آشکارای پنهانِ اکنونِ بی‌کران
تشنه‌ترینم …
چشمانم را به سمت نگاه شفقت تو گشوده‌ام
و در حوالی انگورهای مستی
پیاله ی شهود را به عطر صدایت آغشته‌ام.
آرام دل.......
دوستت دارم هایم
چنان محجوب و سر بزیر
چون بوسه های بیقراری بر منحنی‌های تنت نَشیمن خواهد
شهد دلنشین باش و در شعرم چون شبنم شوق شفا بخش
گل وجودم.....
وقتی شدم و آمدی
در حاله ای از ابدیت
در آن‌نخستین
یعنی دم آغاز
وقتی تورا در روحم دمیدند
به آرامش رسیدم در دل تقدیر
میدانی؟
هرم تن و تاک اندامت
ریتمِ مستی و وتکای سکر آور این نجواست
گوش دل می‌خوانَدَت
در این رویای همیشگیی ممنوعه
الهام‌بخش این همه جسارت
بدان
از گذشته ی نرسیدن تا آینده ی دوری
تشنه‌ام…
حال‌را به عطر صدایت پیوسته‌ام.
دوستت دارم آشکارا
چون شهود در شراب
در این سفر
که نامش«عشق» است
و شعر من و تو در آن جاودان


حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد