| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
از ارتفاعِ چندمِ پاریس
که پرت شوم
این «گوژ»
صاف میشود؟
(نمیشود)
و من که کازیمودو نیستم
فقط کمی
لکنتِ زبانم را
به گردنِ سنگهای کلیسا انداختهام
تا تو بیایی
و برقصی
روی طنابی که گردنِ هیچکس را نمیزند
فرض کن اسمرالدا!
فرض کن این سنگها
سنگدلی نمیکنند
و من
که صورتم را در صدای ناقوسها جا گذاشتهام
زیباترین مردِ جهانم
(وقتی که برق میرود)
(وقتی که چشمهایت را میبندی)
بالا
پایین
بالا
پایین
این تاب خوردنِ من نیست
این شهر است که دارد گیج میرود
وگرنه این «قوز»
تنها یک کولهپشتیست
پُر از دوستت دارمهایی
که سنگینی میکند
رویِ شانهیِ سمتِ چپِ کلیسا
بیا پایین!
(با توام کشیش!)
خدا آن بالا نیست
خدا
درست در زاویهیِ انحرافِ ستون فقراتِ من
نشسته
و دارد با کولیها
تاس میاندازد
حالا هی ناقوس را بکُش
هی طناب را بکِش
صدایی که میشنوی
صدایِ شکستنِ استخوانِ من است
یا
آوازِ زنی
که فکر میکند پاریس
نامِ دیگرِ تنهاییست؟
(نه!
این شعر گوژپشت نیست
فقط کمی
قوز کرده است تا تو را بهتر ببیند)
سید هادی محمدی