آخرین بار که

آخرین بار
که داشتی تنت را
به من شیرفهم می‌کردی
فهمیدم پرواز
دست‌نیافتنی نیست

پرنده‌ام را بغل کردم
و در عطر نارنج‌هات
شناور شدم.

"عباس معروفی"

تا به حال لبهات حواست را پرت کرده؟

تا به حال لبهات حواست را پرت کرده؟
تا به حال دلتنگ تو بوده ای تا بفهمی چه می گویم؟
یکبار بخواب،
جای من بنشین
و به نفس کشیدن آرامت نگاه کن...


(عباس معروفی)

چه آرزوی دل انگیزی ست ،

چه آرزوی دل انگیزی ست ،

نوشتن افسانه ای عاشقانه بر پوست تنت

و خواندن آن برای تو !

(عباس معروفی)

با خیالت زندگی می کنم

با خیالت زندگی می کنم
و با خودت عاشقی.
کاش دو بار زاده می شدم؛
یکی برای مردن در آغوش تو،
یکی برای تماشای عاشقی کردنت!
(عباس معروفی)

اشکهای سرمه ای روی گونه اش سر می خورد

اشکهای سرمه ای روی گونه اش سر می خورد
و او با آرامش خاص حرف می زد
...
دوست داشتن تو کار ساده ای نیست!
(عباس معروفی)

صبح صدایت کردم،

صبح صدایت کردم،
اصلاً به روی خودم نیاورم که نیستی...!
(عباس معروفی)

گل قشنگم !

گل قشنگم !
شیرین نیستی ،
ولی من صخره های شب را آنقدر می تراشم
تا خورشیدم طلوع کند
و تو در آغوشم بخندی .
(عباس معروفی)

مثل موج ، کش می آیم در ساحل تو آرام

مثل موج ، کش می آیم در ساحل تو آرام
و دامن ات را پر از گوش
ماهی
می کنم ... ////

عباس معروفی

شعرهای من چشم دارند

شعرهای من چشم دارند
حتی چشم های شعرم را که می بندم
تو بر کلماتم راه می افتی و می رقصی
خواب هم که باشم ،صدای تق تق کفش هات
در سرسرای خوابم می پیچد
کور که نیستم
گل قشنگم
آمدنت را تماشا می کنم و این لبخند برای توست

"عباس معروفی"

آخرش یک جایی تو ایستاده‌ای ؟

فقط مى‌خواهم بدانم
جاده هر قدر دراز و طولانی باشد
آخرش یک جایی تو ایستاده‌ای ؟
عباس معروفی