معاصرِ لب های توبودم

معاصرِ لب های توبودم
بادهانی تبعیدی ازتو
واز تو
چه بگویم که قفلِ دهانم
دندان هایی کلیدشده است
ونمک
زیر زبانم از وحشت می لرزد
زخمِ زبان!
ودیگراینکه باز
سربسته می گویم گلویِ تیزِ اسماعیل منم
وچاقوی خستهِ ایمان
هر روز قربانی تازه ای در من می آورد
وآورده اند که
دهان به دهان می چرخد
حرف هایی از من
بی آنکه گفته باشم
چگونه با دهانِ تو
مسموم شدم!

بکتاش آبتین

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.