یک عمر نشسته ایم و بازی کردیم

یک عمر نشسته ایم و بازی کردیم
خود را به خیال خویش راضی کردیم
دنیاست،عروسکی هزاران داماد
ما نیز دمیست دست درازی کردیم.


سید محمد رضا هاشمی

باشهدا

تقدیم به روح مقدس شهید قدس یحیی سنوار
دلاورانه خروشیدی و نترسیدی
قسم به اسم شهادت، شهیدْ جاویدی
دو دست تو چو ابوالفضل ارباً اربا شد
و تیر جور به فرقت رسید و خندیدی
در آن دمی که عدوی ستمگر بد کین
تو را به چشم جهان تار کرد و تابیدی
مگر بجز علی و آل احمد طاها
چراغ راه تو بود و بجز علی دیدی؟
به نام نامی یحیی قسم که احیا شد
گناه قوم یهود ای دمی که جوشیدی

سید محمد رضا هاشمی

نمیدانم سرابی یا که بر عالم شرابی تو

نمیدانم سرابی یا که بر عالم شرابی تو
سؤالی پرزمعنایی و یا اصل جوابی تو
نمی‌دانم که گمگشته در این دنیا تویی یا من
که خورشید پس ابری و ماه ی در حجابی تو
نمی‌دانم، منم دلبسته و شیدای دیدارت
و یا شیدا تویی کز غصه ی ما دل کبابی تو
نمی‌دانم خطا های مرا هرگز نمی بینی
و یا با چشم خون افشان و مشغول حسابی تو
نمی‌دانم من از عشقت برایت شعر می گویم
و یا هر بیت از آن توست، گرم پیچ و تابی تو
نمی‌دانم که هنگام وصالت در چه حالم من
سرم بر روی زانویت، و یا پا در رکابی تو
نمی‌دانم ولی دانم که قطب کل امکانی
دو عالم گر دری دارد کلید هر دو بابی تو

سید محمد رضا هاشمی