برکه آرام و شب با ترانه

برکه آرام و شب با ترانه
عطر تو پر شده توی خانه

ساحل چشم هایت مرا برد
رو به دریای تا بی کرانه

قول دادی کنارم بمانی
روی قولت بگو هستی یا نه

ذکرِ القاب و چشمان تر نیست
از زمستان زیبا اثر نیست

توی این دشت سوزان بی روح
یکنفر جز منِ دربدر نیست

گم شده نقطه ی اتصالم
ای خدا پس چرا یکنفر نیست

با توام نازنین دلبر خوب
آسمان ؛ برف و باران بهانه

خسته از کوه و دریا گذشتم
بی تو از خیرِ دنیا گذشتم

از خداوندگارِ غزل؛ آه
تا بهشتِ مصفا گذشتم

با همه خاطرات قشنگت
خسته تنهای تنها گذشتم

یادِ آن لحظه ی با تو بودن
دست در دست و سر روی شانه

محمد منصوری بروجنی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.